داستان زیبا و احساسی مردی با لبخند دلنشین - تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 17:59
حالم بد بود، خیلی بد آنقدر که حتی اگر پس از گذراندن چند شب ابری ستاره های مورد علاقه ام را می دیدم هم نمی توانستم لبخند بزنم یا اگر هم از دور دست ها پیغامی دریافت میکردم که همسرم از جنگ سالم برگشته است ؛اما به جای غنیمت های جنگی همسرانی برای خودش گرفته است. من باز هم حس وحال عصبانی شدن را نداشتم. یک...
دختربچه ها و زخم های پدراشون - تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 17:59
زخم ها خیلی دوست داشتنین درست مثل جای دندون که بصورت یه لب خندون و دوتا چشم روی پوست دستت جا خوش می کنن، یا حتی کبودی های سبز خوش رنگی که بر اثر اصابت کمربند روی بدنت می مونه و من چقدر رنگ سبز رو دوست دارم.
توووولد - تاریخ: 1402/6/26 ساعت: 17:59
من از پنجره ی نگاه دیگران دختری غیر معمولی و مرموز هستم. از حس طرد شدن و هر رفتاری که نشان دهنده ی دلسوزی طرف مقابل باشه متنفرم. رفتارهای ضد و نقیض برایم آزار دهنده هستند Adblock test (Why?)